شعرهایی که می شوم گاهی...
سروده های مهیار ارجمند راد
نویسنده: مه یار ارجمند راد - دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠

خوابیده ام با گریه هایم پشت این گوشی
کابوس من، رویـای تو، یک بی هم آغـوشی

خوابیده ام از درد بیـداری و تنــهـایی
از این همه شب، فکر، حسرت، مرگ، خاموشی

از «دوستت دارم ولی...» هایی که می گفتی
قولی که یادت هســت و عمــداً می فراموشی

از چشــم های گـربه ات با گـریه افتـادم
حالا به این ســوراخ تنهــاییـم می موشی!‏

وقتی تمــام مـردم ایـن شــهـر روباهند
چشــم تو سـگ دارد ولی در خـواب خرگوشی

خوابیـده ای آرام در آغـوش تنهــاییـت
میلرزم از سرمای آن چشمــی که می پوشی

نویسنده: مه یار ارجمند راد - دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠
واقعـیت به ذهن می خندید
مســتقل از حــواس ِآدمها
‏ بره ها را یکی یکی خوردند
‏ گـرگـها در لبـاس آدمها



شعر مثل همیشه می جوشید
‏ با علی توی کافه ای بودم
‏ ‏‏گریه ای داشت پشت لبخندش
‏ بی تو بغض کلافه ای بودم:‏

‏ خسته از هیچ وقت ما نشدن
خسته از تا همیشه من بودن
خسته از اینکه باورش سخت است
همزمان عاشق دو زن بودن!...‏

هرگز از اتفاق می افتاد
جبر ِ یک اختیار در دستم
باز اصرار: دوستم دارد؟
باز انکار: عاشقش هستم

در سرم عشق را قدم می زد
ردّ بی پای بوسه ات جایی
کوچه هایی که وصل می کردند
یوسف آباد را به تنهایی

قصه آغاز می شد از پایان
مشت من باز توی دستت بود
تکه های غرور مردی که
مُردنش آخرین شکستت بود

مرگ در زندگیم جریان داشت
داشتی از خودت جدا می شد
زل زده در نگاه آخر تووو...‏
یک خداحافظی، خدااا... می شد



رفتم و در مسیر بی برگشت...‏
بازگشتم نرفته از راهی...‏
خاطرات ِخوش ِنداشته اند
شعرهایی که می شــوم گاهی

لینک شعر فوق در سایت ادبی طغیان
نویسنده وبلاگ: